خرید بک لینک
شب، با یه ستاره هم میتونه غرق نور شه، میتونه شب تاریک نباشه،میتونه پر از امید باشه، اگه اون ستاره تو باشی...ستارهای که تویی رو میشه بغل کرد تا خود صبح، میشه خط به خطش رو خوند و بلد شد و نوشت...

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: جمعه 13 ارديبهشت 1398 ساعت: 4:10

چند روزی نبودم، وقتی برگشتم گلدانهای توی بالکن شبیه به یک روز مانده به آخر دنیا شده بودند. خشک، زرد، شکننده، خمیده، در حال ضجه زدن در سکوت و خرد خرد جان دادن. گذاشتمشان به حال خودشان. شبیه به سربازی

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: جمعه 13 ارديبهشت 1398 ساعت: 4:10

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم...

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم...

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: جمعه 13 ارديبهشت 1398 ساعت: 4:10

گفتی« اگه همه ی دنیا، با تو که خوبی بد شد، نترس، من همیشه هستم، به هیچی فکر نکن.»تو نور شدی و تابیدی به من، به قلبم، به همهی سیاهیا...تو همون ستارهای که وسط آسمون تاریک شبه، همون که میشه امید بست

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: جمعه 13 ارديبهشت 1398 ساعت: 4:10

صفحه بندی